بخشی از نامه صادق هدایت به حسن شهیدنورایی






سفر با حاج سیاح/احسان نوروزی

پی نوشت:
مدتی پیش این کتاب به مدد تبلیغات ناشرش (نشر افق) حسابی در فضای مجازی و مطبوعات سرو صدا کرد,گفتم شاید این هم از آنهمه سرو صداهایی باشد تو خالی که برای فروش اثری این روزها مد شده است.باز هم به واسطه جیره کتاب ,این کتاب به دستم رسید ,هنوز چند صفحه ای از آن را نخوانده بودم که مانند کسی که جادو شده باشد اشتیاقم برای خواندنش ادامه پیدا کرد ,بیشتر از دو سوم کتاب را در همان شب اول خواندم و روز بعد آن را به پایان رساندم.برای کسی که علاقمند به سیر و سفر است و جیبش هم آنقدرها پر نیست که بخواهد مانند حاج سیاح و احسان نوروزی به گشت و گذار در پاریس ,رم , بارسلون,وین و برلین و ...بپردازد .این کتاب بهترین است.برای هیچ کتابی زیاد تعریف و تمجید نمی کنم و قضاوت را می گذارم به عهده خواننده .ولی نثر شیرین و خودمانی احسان نوروزی نمی تواند جلو تعریف و تمجیدم از این کتاب را بگیرد.احسان نوروزی در حول و حوش یکی دو سال قبل طبق سفر حاج سیاح که سفری به اروپا داشته است سفرش را به اروپا و از شرق آغاز می کند .و بسیار ساده و کم خرج سعی می کند مطابق سفرنامه حاج سیاح به همانجاهایی که او رفته و از آن در سفرنامه اش آورده برود .و اینگونه شد که این کتاب با حجم 160 صفحه ای به وجو د آمد.و الحق که عجب سفری و عجب سفرنامه ای .نثر داستان گونه کتاب مانند یک داستان دنباله دار تو را وادار به خواندنش می کند.تعریف خلاصه ای که نویسنده بصورت یک پاراگراف از شهری که از ان گذر می کند نیز یکی از همین جذابیتهای کتاب است .همین تعریف از شهر پاریس را در قسمت اصلی همین پست برگرفته از کتاب آورده ام.خسته نباشید میگویم به احسان نوروزی عزیز و نشر افق که حالا می فهمم چرا اینقدر این کتاب را در بوق و کرنا کرده بود.
فراتر از بودن/کریستین بوبن

وقتی مینویسم، هر روز مینویسم. این مسئله بسیار دوستداشتنی است. روزی پس از روز دیگر میآید. بعضی وقتها اصلا یادم میرود چه روزی از هفته است اگر به نشانههای طالعبینی اعتقاد داشتم، نشانه من لاکپشت میشد. راحت مینشینم و شروع میکنم. اما وقتی مینویسم ساعتها پشت میز مینشینم، ده یا دوازده و حتی پانزده ساعت پشت سر هم، هر روز. این چیزی که رخ میدهد را دوست دارم. میفهمید که از این وقت کاری خیلیاش صرف اصلاح و بازنویسی میشود.چیزهایی که بیشتر از چرخیدن در خانه و کار کردن روی داستانی که نوشتهام دوست دارم خیلی نیستند. شعرهایی که مینویسم هم همینطور هستند. عجلهای ندارم تا نوشتنم تمام شد آن را برای کسی بفرستم. گاهی چند ماه نوشته را از خانه خارج نمیکنم و این ور و آن ورش میکنم، این را برمیدارم و آن را جایش میگذارم.نوشتن نسخه اول داستان خیلی طول نمیکشد. در یک نشست کارش تمام میشود، اما نوشتن نسخههای دیگر داستان زمان میبرد. حتی شده بیست تا سی نسخه از داستانی بنویسم. هرگز کمتر از ده یا دوازده نسخه نمیشود.



همنوایی شبانه ارکستر چوبها / رضا قاسمی
چشم به بالا دوخته ایم
به کرمهایی آویزان
.
.
.
.
از قلاب جرثقیل
۲- ما همه کارگریم
از کوره اگر در برویم
آجر می شود نانمان
۳-تنها بگذار تلخی ام را
گاه حال لیوان چای
به هم می خورد از قاشق شکر
سپیده دمی که بوی لیمو میدهد/حسن آذري
پرنده ای آبی در قلب من هست
که می خواهد پر بگیرد
اما درون من خیلی تنگ و تاریک است برای او
می گویم اش ,آنجا بمان ,نمی گذارم کسی ببیندت
پرنده ای آبی در قلب من هست
که می خواهد بیرون شود
اما ویسکی ام را سر می کشم رویش
و دود سیگارم را می بلعم
و فاحشه ها و مشروب فروشی هاو بقال ها
هرگز نمی فهمند که او آنجاست.
پرنده ای آبی در قلب من هست
که می خواهد بیرون شود
اما درون من خیلی تنگ و تاریک است برای او
می گو یم اش,همان پایین بمان
می خواهی آشفته ام کنی؟
می خواهی کارها را قاطی پاتی کنی؟
می خواهی در حراج کتابهایم توی اروپا غوغا به پا
کنی؟
پرنده ای آبی در قلب من هست
که می خواهد بیرون شود
اما من بیشتر از این ها زیرک ام
فقط اجازه می دهم ,شب ها گاهی بیرون برود
وقت هایی که همه خوابیده اند
توی چشم هایش نگاه می کنم
می گویم اش ,می دانم که آنجایی
غمگین مباش
آن وقت فرو می دهم اش
اما او انجا کمی آواز می خواند
نمی گذارمش تا کاملا بمیرد
و ما با هم به خواب می رویم
انگار که با عهد نهانی مان
و این آن قدر نازنین هست
که مردی را بگریاند
اما من نمی گریم
تو چطور؟
پرنده آبی/چارلز بوکوفسکی

دانلود ویدئو انیمشن پرنده آبی
دانلود ویدئوشعر پرنده آبی با صدای چارلز بوکوفسکی
این ویدئو را آنلاین ببینید
با تشکر از یک پزشک
از دیگر فایده های عمده مدیریت اتوبوسی برای رییس تشکیلات,این است که
به هیچ وجه دغدغه ای برای ایجاد هماهنگی و یکدلی میان زیر مجموعه ندارد.زیرا
همه مدیران در بخش های مختلف تشکیلات عضو یک ایل و طایفه اند و چنانچه بر سر تقسیم
غنائم نیز گاهی گوشت یکدیگر را بجوند و بخورند هرگز استخوان یکدیگر را نمی
شکنند.زیرا سود مشترک این جمع همان است که به دور یک سفره بنشینند و یک لقمه نان و
بوقلمون بی دردسر و بادآورده را به شادی و خوشی تناول بفرمایند.
کشکیلات(گفتار و کردار نامدیران)/هوشنگ فتحی
