شرق بنفشه/شهريار مندني پور
پس چرا آمدي قبرستان؟ جاي خوبي است براي ملاقات، نه؟ اگر بالاي سر قبر
بيبي روبهروي هم بنشينيم، هيچ كس به ما شك نميكند، نميآيد بپرسد شما چه
كاره همديگر هستيد. توقع ندارم خيلي نزديك تو بنشينم. با هاله تو كه مماس
باشم برايم بس است. دوباره بايد سركار بروم. پس اندازم تمام شده. رنگكار
خوبي هستم. چند ماه پشت سر هم كه كار كنم خرج پنج شش ماه را در ميآورم.
فقط عصرها اگر بتوانم بيايم اينجا. ممنون كه چسبهاي شيشه پنجره ات را
كندي. نصف شبها، فكر بعضيها مثل شاپره، پشت شيشه پر پر ميزند. ديشب كه
آمدي كنار پنجره، نديدي مرا توي تاريكي. نديده ميديدمت. رفتي لبه تختت
نشستي. يك آينه هست روبهروي تختت، يك قالي ابريشمي هم ميبينم كف اتاقت.
نشستي يك طره از مويت را دور انگشت پيچيدي، بعد ولش كردي. طره پيچ افتاد،
شد طنابدار شبپره. سايه ات آبي است. آبي افتاد روي آبي رنگ اتاقت. بلند
شدي رفتي آب بخوري. صداي ريختن آب توي ليوان، نصف شبي پيچيد توي شهر. برق
برق شره آب افتاد روي ديوارها. سركشيدي. سفيدي زير گلويت شد مهتاب. نصفه آب
را آوردي توي اتاقت. گذاشتي جلو آينه.
شرق بنفشه/شهريار مندني پور/روزنامه اعتماد
دانلود شرق بنفشه/شهریار مندنی پور

شرق بنفشه/شهريار مندني پور/روزنامه اعتماد
دانلود شرق بنفشه/شهریار مندنی پور
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۱ ساعت توسط روشنا
|
كتابخانه ي ما صفحه اي است در گوگل پلاس ،اينجا سا يه اي از آن صفحه است،براي وقتيكه ديواري ميكشند بين مان،سايه همواره با ماست ،حتي وقتي كه ديواري بكشند ،آنوقت است كه سايه خودش را بهتر نشان ميدهد...