روح سياوش/حميد مصدق
گاهي چو آب هستم و گاهي چو آتشم
از اين دگانگي ست كه بس درد مي كشم
سويم ميا و روح پريشان من مخوان
اوراق كهنه اي زكتابي مشوشم
پرهيز اين زمان زمن اي نازنين كه من
سر تا به پا شعله و پا تا سر آتشم
با پاي خويش زآتش عشق تو بگذرم
خويش آزماي خويشم و روح سياوشم
بستي ميان به قتلم و جرمم همين كه من
با خامه ي خيال خود آن موي مي كشم
دارد رواج سكه قلب هنر حميد
عيب من كه كنون پاك و بي غشم
"حميد مصدق"
از اين دگانگي ست كه بس درد مي كشم
سويم ميا و روح پريشان من مخوان
اوراق كهنه اي زكتابي مشوشم
پرهيز اين زمان زمن اي نازنين كه من
سر تا به پا شعله و پا تا سر آتشم
با پاي خويش زآتش عشق تو بگذرم
خويش آزماي خويشم و روح سياوشم
بستي ميان به قتلم و جرمم همين كه من
با خامه ي خيال خود آن موي مي كشم
دارد رواج سكه قلب هنر حميد
عيب من كه كنون پاك و بي غشم
"حميد مصدق"
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند ۱۳۹۱ ساعت توسط كتابخانه ي ما
|
كتابخانه ي ما صفحه اي است در گوگل پلاس ،اينجا سا يه اي از آن صفحه است،براي وقتيكه ديواري ميكشند بين مان،سايه همواره با ماست ،حتي وقتي كه ديواري بكشند ،آنوقت است كه سايه خودش را بهتر نشان ميدهد...